تبليغاتX
We Want Freedom




























Blog . Profile . Archive . Email . Design by .


We Want Freedom

زنده باد آزادی

ساعت 30/15 ـ روز پنجشبه 8/5/88 ـ بهشت زهرا ـ قطعه ۲۵۷

 

 

 

مادر ندا که خودش اعلام کرده بود بر سر قبر ندا حاضر می شود اعلام می کند که به دلایلی

نمی تواند بیاید . او زمانی که جمعیت میلیونی برای بزرگذاشت چهلم ندا به بهشت زهرا می

روند به تنهایی در پارکی به سوگ دخترش می نشیند .

 

 

مردم به هم می پیوندند و شروع به شعار دادن می کنند ، صدای فرمانده يگان ويژه از پشت

بلند گو به گوش می رسد که مردم را در صورت نرفتن تهدید به حمله می کند . اما مردم آرام

آرام شعار مي دهند و به پيش مي روند تا به آخر قطعه مي رسند . نيروهاي ديگري از سوي

ديگري دوباره سر قطعه 257 حاضر مي شوند .

 

 

در جای دیگری درگیری رخ داده و مردم دو بسیجی راگرفته و کتک می زنند . یکی می گوید

بکشیدش ، دیگری می گوید نه ما که از جنس اونا نیستیم ، ولش کنید ! دیگری می گوید :

کارتش را بگیرید که در اينترنت بگذاريم كه فردا نيايند بگويند نيروهاي بسيج نبودند كه مردم را

زدند و ....

 

 

در کناز آبخوری مردی خونین می رسد . باتوم فرقش را شکافته . تی شرتش را در آورده و تکه

پارچه ای بر پشتش انداخته . زنان دورش را می گیرند . یکی دستمال در می آورد ، دیگری

دنبال باند است ، زنی از کیفش تی شرت در می آورد و به او می دهد تا زودتر لباس خونینش

را از انجا دور کنند . یکی می گوید زود باشید اینها خون را بو می کشند زودتر از اینجا دورشوید

و مردی که حدودا 50 سال دارد می گوید : تازه اولشه باید برم ...

 

 

ما همه یک صداییم  ،  ما همه یک نداییم

 

 

ندای ما نمرده  ،  این دولت است که مرده

 

 

   

نوشته شده در جمعه 6 شهریور1388ساعت 14:42 دل خوشی های آشیان پرست| |


Design By : Night Skin