We Want Freedom
زنده باد آزادی
ایران سرزمین جاوید دارا جهان ندارد سارا زبان ندارد بابا ستاره ای در هفت آسمان ندارد کارون زچشمه خشکیدالبرزلب فروبست حتا دل دماوند آتش فشان ندارد دیوسیاه دربند آسان رهید وبگریخت رستم در این هیاهو گرز گران ندارد روزوداع خورشید زاینده رودخشکید زیرا دل سپاهان نقش جهان ندارد بر نام پارس دریا نامی دگر نهادند گویی که آرش ما تیر و کمان ندارد دریای کاسپی ها بر کام دیگران شد نادرزخاک برخیز میهن جوان ندارد دارا چه وقت خوابست دزدان سرزمینت بر بیستون نویسند دارا جهان ندارد آییم به داد خواهی فریادمان بلند است اما چه سود که اینجا نوشیروان ندارد سرخ وسپید وسبزست این بیرق کیانی اما صد آه و افسوس شیر ژیان ندارد کو آن حکیم توسی شهنامه ای سراید شاید که شاعر ما دیگر بیان ندارد هرگزنخواب کوروش ای مهرآریایی بی نام تو وطن نیز نام و نشان ندارد اگر مایلید بدانید این شعر مقدمه چه مطلبی است به ادامه مطلب بروید!!! اینکه از کجا باید شروع کرد خیلی مهمه. صبح تو مدرسه وقتی داشتم فکر میکردم تصمیم گرفته بودم راجع به تاریخ بنویسم ولی حالا میخوام تاریخ رو با انسانیت و فقر ایرانیان قاطی کنم.البته باید بگم آرش اصلا با اینکار موافق نیست چون فکر میکنه اینطوری کارمون با واواک و مرتدیت و ....پیوند خواهد خورد.به هرحال. ایران امروز در فقر اجتماعی و اعدام روشنفکران دانشجو خلاصه میشود. نظرتون راجع به این جمله چیه؟؟؟فقرش که کاملا واضحه عکسهاش هم توی اینترنت ریخته.کافیه بری تو سایت گوگل و جستجو برای فقر در ایران رو آغاز کنی.بعد همه چی خودش برات نمودار میشه....اعدام هم که دیگه عادی شده.اونهایی که بدون چون و چرا به چوبه دار سرده میشند گناهشان توهین به مقدسات دینی و آرمانهای نظام مقدس جمهوری اسلامی است.البته توهین کاری پسندیده نیست ولی چه کنیم که آنها چاره ای نگذاشته اند.ایران کشور مدعی حقوق بشر.اینها بس است.همه میدانید.ما ایرانیان مردمی بودیم که روزی فریاد و آواز برابری سر میدادیم و کوروش بزرگ برای جامه ی عمل پوشاندن به این آرمان به بیچارگان زمین کشاورزی میداد تا آنها را به اقشار دیگر جامعه برساند.و داریوش شاه سواد آموزی را اجباری کرد تا شاید برابری افزایش یابد ولی بعد از این چند پادشاه ورق برای ایرانیان برگشت و نادانهایی مانند سلسه قاجاریه (نه همه آنها) روی کار آمدند که نه تنها باعث اعتلای ایران زمین نگشتند ایران را به دیگران تقدیم نمودند.حالا هم که مردم خائن به ایران در تلاشند تا با به تحقق رساندن آرزوی امام خمینی(ره) مبنی بر آنکه ایران ۷۰ میلیونی باید ۷۰ میلیون اطلاعاتی داشته باشد هر چه قویتر از پیش به هموطنان خویش خیانت کنند ولی باید بدانند که آنها تاریخ ایران زمین را نمیتوانند از مردم بگیرند و هویت آنان را خدشه دار کنند چرا که مردم ایران زمین نشان داده اند هنوز به ایران باستان علاقه مند هستند و پادشاهان آن دوره را سرمشق خود میدانند. آمار دولت اعلام کرده است که در سال ۱۳۸۶ شصت درصد مردم ایران اسامی فرزندان خود را از میان اسامی پارسی و زرتشتی انتخاب نموده اند. ما ایرانی هستیم و ایرانی خواهیم ماند. تصمیم داشتم عکسهایی قرار دهم ولی به دلایلی منصرف شدم از دوستانی که خواهان دیدن آن عکسها هستند خواهش میکنم نظر خصوصی بفرستند و آدرس میل خود را بدهند تا برایشان ارسال نماییم. زنده باد ایران کوروش گفت دانایی که گرگی خیره سر هست پنهان در نهاد هر بشر لاجرم جاریست پیکاری سترگ روز و شب ما بین این انسان و گرگ زور بازو چاره این گرگ نیست صاحب اندیشه داند چاره چیست ای بسا انسان رنجور پریش سخت پیچیده گلوی گرگ خویش وی بسا زور آفرین مرد دلیر هست در چنگال گرگ خود اسیر هر که گرگش را در اندازد به خاک رفته رفته میشود انسان پاک و آنکه از گرگش خورد هر دم شکست گرچه انسان مینماید گرگ هست و آنکه با گرگش مدارا میکند خلق و خوی گرگ پیدا میکند در جوانی جان گرگت را بگیر وای اگر این گرگ گردد با تو پیر روز پیری گر که باشی همچو شیر ناتوانی در مصاف گرگ پیر مردمان گر یکدگر را میدرند گرگهاشان رهنما و رهبرند این که انسان هست این سان دردمند گرگها فروانروایی میکنند وان ستمکاران که با هم محرمند گرگهاشان آشنایان همند گرگ ها همراه و انسانها غریب با که باید گفت این حال عجیب فریدون مشیری![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ادامه مطلب

شب است و ماه می رقصد ستاره نقره می پاشد
نسیم پونه و عطر شقایق ها ز لبهای هوس آلود زنبق بوسه می چیند ،
من امّـــا سرد و خاموشم
خدایم ای خدایم ، صدایت میزنم .. بشنو صدایم :
خداوندا!
اگر روزی بشر گردی
زحال بندگانت با خبر گردی
پشیمان می شوی از قصه خلقت
از اینجا و از آنجا بودنت !
خداوندا اگر روزی ز عرشت تو به زیر آیی
لباس فقر پوشی
برای لقمه نانی غرورت را به زیر پای نامردان بریزی
زمین و آسمانت را کفر میگویی٬ نمیگویی؟
خداوندا اگر با مردم آمیزی
شتابان در پی روزی
ز پیشانی عرق ریزی
شب آزرده و دل خسته
تهی دست و زبان بسته
بسوی خانه باز آیی
زمین و آسمانت را کفر میگویی٬ نمیگویی؟
خداوندا اگر در روز گرماگیر تابستان
تن خسته خویش را بر سایه دیواری به خاک بسپاری
لبت را بر كاسه ی مسی قیر اندود بگذاری
اندکی آنطرف تر کاخ های مرمرین بینی
و اعصابت برای سکه ای این سو و آن سودر روان باشد
و شاید هر رهگذر هم از درونت با خبر باشد
زمین و آسمانت را کفر میگویی٬ نمیگویی؟
خدایا ! خالقا ! بس کن جنایت را
بس کن تو ظلمت را
تو در قرآن جاویدت هزاران وعده ها دادی
تو خود گفتی که نا مردمان بهشت را نمی بینند
ولی من با دو چشم خویشتن دیدم
که نا مردمان ز خون پاک مردانت هزاران کاخ می سازند
خدایا ! خالقا ! بس کن جنایت را
بس کن تو ظلمت را
تو خود گفتی اگر اهریمن شهوت
بر انسان حکم فرماید تو او را با صلیب عصیانت مصلوب خواهی کرد
ولی من با دو چشم خویشتن دیدم
پدر با نورسته خویش گرم میگیرد
برادر شبانگاهان مستانه از آغوش خواهر کام میگیرد
من اما دیده ام چشمان شهوت انگیز فرزندی
که بر اندام لخت مادرش دزدانه می لغزد !
خداوندا تو می گفتی زنا زشت است
و من دانم که ، «عیسی زاده طبع زنا زاد خداوندیست.»
خدایا ! خالقا ! بس کن جنایت را
بس کن تو ظلمت را
تو خود سلطان تبعیضی
تو خود فتنه انگیزی
اگر در روز خلقت مست نمی کردی
یکی را همچو من بدبخت یکی را بی دلیل آقا نمی کردی
جهان را اینچنین غوغا نمی کردی
هرگز این سازها شادم نمی سازد
دگر فریادها در سینه تنگم نمی گنجد
دگر آهم نمی گیرد
دگر از فرط می نوشی می هم مستی نمی بخشد
دگر در جام چشمم باده شادی نمی رقصد
دگر بنگ باده و تریاک آرام نمی سازد
نه دست گرم نجوائی به گوشم پنجه می ساید
نه سنگ سینه ی غم چنگ صدها ناله می کوبد
اگر فریادهایی از دل دیوانه برخیزد
برای نا مرادی های دل باشد
خدایا گنبد صیاد یعنی چه ؟
فروزان اختران ثابت سیار یعنی چه ؟
اگر عدل است این پس ظلم ناهنجار یعنی چه؟
به حدی درد تنهایی دلم را رنج می دارد
که با آوای دل خواهم کشم فریاد و برگویم
خدایی که فغان آتشینم در دل سرد او بی اثر باشد خدا نیست ؟!
شما ای مولیانی كه می گویید خدایی هست و برای او صفتهای توانا روا دادید!
بگویید تا بفهمم :
چرا اشك مرا هرگز نمی بیند؟
چرا بر ناله پر خواهشم پاسخ نمی گوید ؟
چرا او این چنین کور و کر و لال است ؟
و یا شاید درون بارگاه خویش کسی لب بر لبانش مست بنهاده
و یا شاید دگر پر گشته است آن طاقت و صبرش
کنون از دست داده آن صفتها را
چرا در پرده می گویم
خدا هرگز نمی باشد
من امشب ناله نی را خدا دانم
من امشب ساغر می را خدا دانم
خدای من دگر تریاک و گرس و بنگ می باشد
خدای من شراب خون رنگ می باشد
مرا پستان گرم لاله رخساران خدا باشد
خدا هیچ است
خدا پوچ است
خدا جسمی است بی معنی
خدا یک لفظ شیرین است
خدا رویایی رنگین است
شب است و ماه میرقصد
ستاره نقره می پاشد
من اما در سکوت خلوتت آهسته میگریم
اگر حق است زدم زیر خدایی....!!!
خدایا ! خالقا ! بس کن جنایت را
بس کن تو ظلمت را
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ادامه مطلب
| Design By : Night Skin |

