We Want Freedom
زنده باد آزادی
متاسفانه این نوعی فرهنگ زدایی است که حتی در برنامه های تلویزیونی صدا و سیما میتوان آن را مشاهده کرد .به طوریکه در تمامی سریالها نام افراد بدکار پارسی و نام افراد نیکوکار عربی میباشد و حتی سریالهای طنز ما نامهای فارسی را به سخره میگیرند مثلا اسامی تیرداد و کیانوش در سریال شبهای برره یکی از این موارد است و موارد بسیار این چنینی. من لیستی از اسامی اصیل پارسی در اختیار داشتم که آنها در اختیار شما خوانندگان این تارنگار میگذارم. برای مشاهده این اسامی بر روی ادامه مطلب کلیک کنید... فروَهر farvashiاین واژه درزبان اوستایی « فر وَشی » fravartiو درزبان پارسی هخامنشی «فر وَرتی» خوانده میشود . fravahrو در زبان پهلوی «فر وَهر» فروهر نماد یکی از نیرو های جهان هستی است که در آدمی نیز وجود دارد. این نیرو که سر چشمه اش اهورامزداست ، روشن کننده راه پیشرفت و نیروی پیش برنده و انگیزه دهنده است. نگاره فروهر در فرهنگ ایرانی نشانه دو نماد میهنی و دینی می باشد. نماد میهنی : از دوران پادشاهی ماد ها و سپس شاهنشاهی هخامنشیان نگاره فروهرنشانه نماد میهنی بود ه و آدمی را در پیکره و سیمای شاهین تیز چنگ و بلند پروازی نشان می دهد که آنرا نماد توانایی ، سر بلندی و فر و شکوه می دانستند و پرچم های خود را به نما و سیمای شاهین می آراستند. نماد دین زرتشتی : ایرانیان پیرو اشو زرتشت برای این نیروی مینوی که بن مایه آن جنبش و پیشرفت بسوی رسایی ، فرامایگی و والایی است ، هیچ پیکره ای را بهتر و شایسته تر از شاهین نیافتند و آنچه که در گذشته نشانه فر و شکوه و سر بلندی بود و انگیزه ملی و میهنی داشت با اندک دگر گونی در سر و پای شاهین به سیمای کنونی در آوردند، تا هم بن مایه مینو ی را نشان دهد و هم نمودار سر بلندی و سر فرازی ایرانیان باشد. در نگاره فروهر دونیروی همیستار(مخالف) " سپنتامینو" ( نشانه خوبی) و"انگره مینو" ( نشانه بدی) نمایان است و آدمی رو به سپنتا مینو دارد و بسوی او میرود به انگره مینو پشت کرده است . 1- چهره فروهر همانند آدمی است ،از این رو گویای پیوستگی با آدمی است، او پیری است فرزانه و کار آزموده ، نشانه از بزرگداشت و سپاس از بزرگان و فرزانگان و فرا گیری از آنان دارد . 2- دوبال در پهلو ها که هر کدام سه پر دارند این سه پر نشانه سه نماد پندارنیک ، گفتارنیک ، کردارنیک که همزمان انگیزه پرواز و پیشرفت است. 3- در پایین تنه فروهر سه بخش، پر هایی بسوی پایین است ،که نشانه پندار و گفتار و کردار نادرست ویا پست می باشند، از اینرو آنرا ، آغاز بدبختی ها و پستی برای آدمی می دانند. 4- دو رشته که در سر هر یک گردی (حلقه) چنبره شده ای می بینیم ،در کنار بخش پایینی تنه می باشند که نماد سپنتامینو و انگره مینو هستند ،که یکی در پیش پای و دیگری در پس آن است. و این رشته ها هر یک در تلاش هستند که آدمی را بسوی خود بکشند ؛این نشانه آنست که آدمی باید به سوی سپنتا مینو(خوبی )پیش رود و به انگره مینو( بدی ) پشت نماید. 5- یک گردی (حلقه) در میانه بالاتنه فروهر وجود دارد این نشان ، جان و روان جاودان است که نه آغاز و نه پایانی دارد. 6- یک دست فروهر کمی به سوی بالا و در راستای سپنتا مینو اشاره دارد که نشان دهنده سپاس و ستایس اهورمزدا و راهنمایی آدمی بسوی والایی و راستی و درستی می باشد. 7- در دست دیگر گردی (حلقه ای) دارد که نشانه، وفاداری به پیمان(عهد) می باشد و نشانگر راستی و پاک خویی و جوانمردی و جوانزنی است . بایسته است که بدانیم ؛ فروهر جایگزینی برای اهوارمزدا نیست . و بر وارونه (خلاف) دیگر دین ها بویژه دین های ابراهیمی ؛زرتشت هرگز دادن ویژگیهای انسانی برای خداوند را باور نداشته،ودر پیام زرتشت در هیچ بخشی از گاتاها سخنی درباره انسان خدایی(صورت مادی برای خدا )به میان نیامده است. زرتشت در یسنای 31 بند 8 می گوید: « ای مزدا،هنگامی که تو را با نیروی خرد و اندیشه ژرف جست و جو کردم و با دیده دل نگریستم در یافتم که تویی سر آغاز و سر انجام همه چیز،تویی سرچشمه خرد و اندیشه و تویی آفریننده راستی و پاکی و تویی داور نیک کردار مردمان جهان». ایرانیان پیوسته همیستار(مخالف) ساختن بت، و بتخانه و خانه برای خدا بوده اند و کسانی که دست اندر کار این گونه کارها بوده اند را افرادی نادان و خرافه پرست می دانند. تحریف ورودآریاییان به ایران الفبای عربی الفبای عربی را ایرانیان از روی الفبای کوفی ایرانی که از روی الفبای کردی پهلوی گرفته شده بود بنیاد نهادند ، و بیشتر از نیمی از واژه های کنونی عربی واژه های معرب شده ازگویشها و زبانهای ایرانی می باشد و تنها بخش کمی از آن متعلق به قوم عرب میباشد. خود واژه ی عرب (ارب) در اصل ارپ و یک واژهی پهلوی و به معنی بیگانه ، تازی است. سرزمین عرب قبل از اسلام از هرگونه دانشی تهی بوده است و تنها کشور عربی که کمی از دانش بهره برده بود دولت حیره بود که این دولت را ساسانیان بنیان نهادند و تماما تحت تاثیر ایران بود و حتا دولت یمن نیز مستعمره ی ایران بود . نیچه میگوید : مقصود از زندگی آن نیست که خواب و خوراکی داشته باشیم و گریزان از مرگ آنرا استقبال کنیم ، بلکه زندگی آنست که « بموقع بمیریم » و راه را « بر بهتر از خود نبندیم » . نیچه از زبان زرتشت سخن میگوید و بما میآموزد که باید خادم « زمین باشیم » تا مرد برتر یا « ابرمرد » آفریده شود. در بیان ساده تر ، باید دانست که از آغاز پیدایش عقاید بشر درباره هدفهای زندگی و تربیت ، دو گونه اندیشه پدیدار بوده است نخست آنانکه می اندیشیده اند که افراد بشر یکسان آفریده شده اند و استعداد آنان در خلق و ایجاد یکسان و همپایه است. این گروه همیشه از عدم تساویها نالیده و در رویای خود سخن از جهان یکسان و سرد و بی تفاوت بمیان آورده اند. گروهی دیگر بر این اندیشه بوده اند که افراد آدمی باهم یکسان نیستند و شما نیز اگر از علت عدم یکسانیها بگذرید بی شک با آنان همصدا خواهید گشت ، حتا دو برادر با هم یکسان و شبیه نیستند علت هر چه هست بحثی جداست ولی در عدم تشابه هیچ شک و تردید نیست. ولی چون افراد خوپذیرند وقتی هنری از برگزیدگان دیده شد دیگران نیز آنرا میآموزند و فرا میگیرند و ناپختگان دیروز از ثمره تسلیم برگزیدگان آزموده میشوند. پس حقیقت اینستکه بهتریها و پیشرفتها را در آغاز معدود انگشت شماری پدید آورده اند و سپس دیگران فرا گرفته و دامنه آنرا وسعت بخشیده اند ، شما زندگانی کنونی خود را با زندگانی صد سال پیش بسنجید و تمام عواملی را که زندگانی صد ساله شما را دگرگون کرده اند یک یک در برابر چشم آورید ، بی شک خواهید یافت که هر یک از تازگیها را نخست مرد نیرومند و هنروری به چنگ آورده و با رنج خویش بر دیگران عرضه کرده است و سپس از برکت آن وجودها اکنون پیرامون زندگانی شما رنگین گشته و شما خود را از مردان سده پیشین بهتر میدانید. پس راه بهتر ساختن زندگانی آن نیست که هستی کنونی را بین جنبندگان بخش کنیم. بلکه راه حقیقی و راه طبیعی آنست که از میان خود استعدادهای نهفته را بیابیم و در نیرومندی آنان بکوشیم تا برتران پرورده شوند و بهتریها را خلق کنند. به بیانی دیگر خوبیها در ساخته ها نیست در سازنده هاست ، اگر میخواهید بهتر ساخته ای داشته باشید بهتر سازنده ای لازم است. شما از آنچه ساخته اید بهتر نتوانید ساخت مگر آنکه « بموقع بمیرید » و از شما بهترها بیایند و از ساخته های شما بهتر بسازند. ابرمرد آن بت ایدآلی است که شما باید جان خود را نثار وی سازید ، او از زمین شما بر خواهد خواست ، شما زمین را بپرورید تا ابرمرد آفریده شود. نیچه میگوید : گمراهیها بس است ، دیگر راه روشن شده و گوهر حیات نه در ظلمات بلکه در میان شما است خلاق و خداوندگار آسمانی سالهاست در گذشته و در میان شما خلاق و آفریدگار در انتظار است یعنی جای آن دارد که اگر در زمان گذشته نیروی خویش را در راه آفریدگار ولی بخاطر خویش بکار میانداختید امروز همان آفریدگار که در طبع دگرگونیها جلوه گر است فرا راه شما آگاهی و بینشی نهاده که آنچه از آن اوست با آنچه از آن شماست از هم فرق گذارید. یکزمان بت دلارای شما جلوه خدایی داشت ، شما آنرا می پسندیدید و بسویش میر فتید ، بت خود را در چهره خداوند می ستودید. اما گذشت زمان و تیرگیهای تاریک تاریخ لُعبت طناز شما را از پس چهره خداوند دور کرد و دیو مردم گزای یهود با دست دستهای عیسا جای آنرا گرفت. اگر خدای زرتشت باو میآموخت که « درست تیر بیانداز » خدای یهودیها حافظ سردیها و یکسانیها و بیچارگان گشته است. پس اگر آنروز که زرتشت میگفت شما ستایش پروردگار میکردید ، آنروز عیسویها میگویند دیگر چرا ؟ مگر معبود شما هنوز آنجاست ؟ خیر معبود شما مدتی است که از کوهها گذشته و بمیان شما آمده است و زرتشت در نخست گفتار خود دیگر نه از خدا بلکه از ابرمرد سخن میگوید. مگر نه آنست که « هر لحظه برنگی بت عیار در آمد » پس کهنه پرستیهای شما و قالب دوستیها از چیست ؟ این قالبها را برای آنهایی بگذارید که دیگر مرده اند و برتر از آن نتوانند ساخت ، بت عیار شما در چهره دیگری جلوه کرده است و ابرمرد ، امروز معبود شماست. سخن تو در توصیف ابرمرد بود اما افسوس که باز کسانی این سطور را میخوانند و مفهوم کفر و انکار خدا در برابر چشمشان پدیدار میشود ، خونسرد باشید آنها از نژاد ما نیستند اما آن دیدگان پر فروغیکه هم خدا و هم ابرمرد را شناخت ازماست. آیا برای او هم باید گفت که ابرمرد کیست ؟ بهتر نیست برسم رندان جامی از شراب ایرانی بنوشد ؟ چرا از رضاشاه تجلیل می کنیم ؟ این سؤالی است که گاه بیخ گوشم پچ پچ میکنند و موقعی که می پرسم مگر شما منکر خدمات او هستید ، زمزمه کنان میگویند آخر ، حالا وقت اش نیست !! این دل سوزی های بی خردانه و پچ پچ های ذلیلانه که فقط میتوان آن را نوعی فرصت طلبی های جاهلانه نامید دل هر وطن پرستی را بدرد می آورد ، … اگر من امروز در راه سپاس از رضا شاه مطلب مینویسم به نوعی پرده از حق ناسپاسی آنانی که با اهانت به رهبر یک کشور و به ملت مُهر خطا و خیانت میزنند بر می دارم ناسپاسی که راه را برای هجوم بیگانه و تحقیر ملت ایران باز میکند. آیا مردم ترکیه که به مصطفی کمال پادشاه لقب پدر تُرک (آتاتُرک) دادند و یا مردم مصر که از جمال عبدالناصر بُتی ساخته و به جهان عرب عرضه نمودند و یا هندیها که از گاندی یک استوره ساختند ، انتقاد و ایرادی نداشته ؟ آیا رهبران این کشورها راه خطا نرفتند ؟ پس چرا امروز مجسمه آنها بر سر کوچه هایشان و نام این رهبران زینت بخش اماکن مقدسشان است … ؟! ولی در ایران به ناجی کشورمان اهانت می کنند ؟ پس من به عنوان یک ایرانی وظیفه دارم گناه رضاشاه را که پنجه در پنجه شیر پیر استعمار افکند بر شمارم و تاریخی را که از فرزندان ما دریغ داشته اند هر چند کوتاه ـ برشته تحریر کشم تا جوانان ما بدانند اگر ما امروز به هتک حرمت مردان پیشگام شویم فردا اجنبی و انیرانی برای ما حرمتی قائل نخواهد شد … این بی حرمتی ها آغاز شده ـ صدای شیخ امارات را بشنوید که چگونه طلب جزایر میکند. صدای خانم آلبرایت را بشنوید که چگونه 28 مرداد را از آن خود میداند ؟ … صدای علی اف را بشنوید که چه سان بر طبل پان ترکیسم میکوبد و استقلال و وحدت ما را هدف قرار داده ؟ چهره ی دژم ترکیه را بنگرید که چگونه بر ارزشها و مقدسات ما اخم کرده به رادیو اسرائیل گوش کنید ببینید چه بر سر تاریخ ما ، اعتبار ما و حیثیت تاریخی ما می آورد ؟ این صداها را ما خود بنیان گذاردیم. ممکن است دل ایران پرستان بدرد آید ولی انترناسیونالیست های چپ و راست ، کَکِشان نمی گَزَد. آنها بر حفظ قدرت و موقعیت خود پای می فشارند بهر قیمت و بهر طریق و با هر وسیله … ! ما وظیفه داریم قدر کسانی را که در راه اعتلای کشور گام برداشته اند با سرافرازی پاس بداریم. در این کشور خشت روی خشت گذاردن کار هر کسی ، نیست ـ عمران و آبادانی دشمنان بسیار دارد ـ خیلی ها ترقی و توسعه این کشور را بر نمی تابند ـ اگر دشمن حقارت و ضعف و ناتوانی ما را طلب میکند. دیگر ما نباید او را در این راه کمک و یاری کنیم … رضاخان از فردای حضورش در تهران ، نشان داد که حامی و طرفدار انگلیسها نیست و با اقتدار کامل و باهوش و زیرکی خدادادی ، سید ضیاء را که عامل انگلیس ها بود و کودتا را بدنام کرده بود با حمایت و همراهی احمد شاه ظرف سه ماه از ایران بیرون راند و سفیر انگلیس در تهران را مات نمود. نورمن سفیر انگلستان در ایران به دلیل دست کم گرفتن رضاخان مورد غضب آقای گرزن وزیر خارجه انگلستان قرار گرفت ـ نورمن متهم شد که نتوانسته جلوی سقوط سید ضیاء را بگیرد ـ نُرمن در نامه هایش به وزارت خارجه ـ رضاخان را دهاتی ساده و آدم جاه طلبی سیاسی معرفی کرده بود ولی اقتدار فکری و وطن پرستی بی ریای رضاخان ـ سید ضیاء و آقای نُرمن و سفارت انگلیس و وزارت خارجه را همه با هم و یک جا کیش و مات کرد. آقای نُرمن به وزیر خارجه می نویسد : وزیر جنگ که فرمانده ی دیویزیون قزاق هم هست ( یعنی رضاخان) و شاه پس از کشمکش های طولانی رئیس الوزراء را به زور از کار انداختند ـ تلاشهای من برای توطئه گران بجایی نرسید ـ چون وزیر جنگ پس از عقب نشینی سپاهیان ما دیگر از ما نمی ترسید !! هم چنان که رضاخان در صحنه سیاسی ایران بالا می آمد از اقتدار دیپلماتهای انگلیس در ایران کاسته میشد ـ بطوری که نُرمن به لندن احضار شد و هفته ها پشت در اتاق وزیر خارجه آقای گرزن به انتظار دیدار نشست و عاقبت وزیر او را نپذیرفت و سپس پستی ناقابل به او پیشنهاد کرد که نپذیرفت و خانه نشین شد. اقدامات رضاخان تنها نُرمن سفیر انگلیس را خانه نشین نکرد بلکه آن سیاست مرموزانه و خصمانه و گاه رذیلانه استعماری انگلیس بود که در ایران خانه نشین شد ـ تا آن گاه که دزدانه و ناجوانمردانه با دشمن دیرین ایران یعنی شوروی ساخته و بر ما تاخته و رضاشاه را از ایران به تبعید بردند ـ از آن روز که بی. بی. سی بر علیه رضاشاه اهانت و افترا و توهین را آغاز کرد ـ صداهای نامردمی داخلی هم در مجلس و محافل دیگر شنیده شده که همچنان پس از انقلاب تشدید شده است. پیداست که انگلیس ها سخت ناخرسند بودند … ولی از خدا که پنهان نیست از شما هم پنهان نباشد … انگلیس ها همیشه در ایران عواملی داشته اند که زبان آنان باشند و از سیاست هایشان پیروی و حمایت کنند آن پدر و پسر که هر دو رانده شده از ایران بودند گناه شان خدمت به ایران و پشت کردن به منافع بیگانگان بود و بس ... نوشتارهایی پیرامون زرتشت آیین اهورایی زرتشت آیینی متفاوت از دیگر ادیان غالب و موجود در جهان می باشد که ویژگیهایی خاص و جاودانه به آن بخشیده است .نوشتارهای زیر از نویسنده ای ناشناس است که شاید تمام نظرات ایشان مورد تایید من نباشد اما مطالب مورد اشاره بسیار جالب و خواندنی است. ۱- دین و آیین زرتشت، همچون پیشینیانش در ایران باستان، پیوندش با خدا پیدایشی است. یعنی چه؟ یعنی اینکه ما ایرانیان هرگز خدا را موجودی خارج از خود گمان نکرده ایم. ما همواره برای جستجو و یافتن او نه به بیرون، بلکه به درون خود چنگ زده و به پیدایش او پرداخته ایم. خوب این چه اهمیتی دارد؟ تمامی کنه مطلب اینجاست که ما خود و خدا را دو موجود مجزا و بیگانه از هم ندیده ایم؛ ما از او و او از ما بوده است. در جریان چنین ارتباط مستقیم و بی واسطه ای هیچ خدایی نمی تواند بر ما حکومت کند و ما نمی توانیم آلت دست و بازیچه ی او باشیم؛ چه او از ماست، با ماست و ما برای رستگاری خویش راهی جز به هم پیوستگی به اومان نیست. او به ما خشم نمیگیرد و ما را وعده های انتقام جویانه و شکنجه های جنایتکارانه نمی دهد؛ و نه فقط این بلکه پیوند ما با او نیازی به واسطه ای به اسم آخوند و دکان و بازارش ندارد. او به مترجم و مفسر و موجود تافته ی جدا بافته ای برای برقراری ارتباط با ما احتیاجش نیست. و ما گناهکارانی نیستیم که به درگاهش مجبور باشیم هر روز چندین و چند بار استغفار کرده، طلب آمرزش نماییم. او درگاهی در بساط ندارد. و نه دلالانی که در برابرشان زانو زنیم وگاه و بیگاه به "گناهان" خود اعتراف نماییم. پیوند ما با او کند و کاو خویش است با سلاح اندیشه ورزی و خردگرایی. "من منش نیک را دریافته ام. پس کی ای راستی تو را خواهم دید؟ کی راه خدای بس توانا را خواهم یافت؟ کی آوای درونی مزدایی را خواهم شنید؟..." (سرود نخست، بند ۵). ۲- آیین زرتشت بر خلاف مذهبهای ابراهیمی دینی مثبت گراست. این آیین انسان را به مبارزه بر ضد دروغکاران و ستمکاران تشویق میکند. زرتشت از نبرد سهمگین، دراز مدت و پر فراز و نشیب سخن میگوید و امید آن میدهد که این پیکار با همبستگی جهانی درست اندیشان با یکدیگر سرانجام به پیروزی نیکی بر پلیدی ختم خواهد یافت و انسان به آرامش همگانی دست خواهد یازید. هسته ی این مثبت گرایی ریشه درنیک سرشتی انسان دارد و نه آلودگی او به گناهان کبیره و ناتوانی و عجز و شکست محتوم او. پس او را نیازی به ناجی غایب نیست. او به قهرمانی که از آسمانها ظاهر میشود و دخل همه را در می آورد که دیگر تا آن موقع حتمن همگی مفسد فی الارض شده اند، اعتقادی ندارد. او به انسان و گوهر و هستی او باور دارد و پیکار همگانیشان نه به قهرمانانی خارج از مردم و آسمانی. انسان در کارزار خویش برضد نابخردی و دروغ کاری پیروز خواهد شد و شهریاری راستی را در جهان دامن گستر خواهد نمود، جایی که انسانها، حیوانات و گیاهان و تمامی هستی به همزیستی بیمانند رسیده، در آرامش بسر خواهند برد. " اینک من سروش، آن آوای درونی تو را که از همه ی آواهای شنیدنی رساتر است، فراز می خوانم تا به آرمان خود برسم و زندگانی درازی را بیابم و به شهریاری منش نیک در آمده، بر راه راست راستی گام بزنم و به جایگاهی برسم که خدای دانا می باشد." ( سرود ششم، بند ۵) ۳- او از خشونت و جنگ و تصرف اقوام و سرزمینها و گسترش تحمیلی آیین زرتشت بیزار است. سرآغاز و سراندیشه ی کارهای او به نام نامی خرد، راستی و آوای سروش درون است. زرتشت یگانگی خدای خویش را از پیکار درونی خویش آغازید و گفتار رستگارانه ی خود را از راه اندیشه ورزی و سنجشگری و به چالش کشیدن تفکرات دیگران گسترش داد. او زمانی که از راه گفتگو و گلاویزهای فکری دراز مدت با گشتاسب شاه توران، او را به آیین خویش گرواند با اینکه میتوانست از نفوذ معنوی خود در جهت دست و پا کردن امتیازات خاصی برای خودش سواستفاده کند، همچنان همان اشو اسپنتمان نخست باقی ماند و هرگز خود را آلوده به هوسهای قدرت طلبان ننمود و به گسترش خشونت بار آیینش به اقوام و سرزمینهای مجاور مبادرت نورزید. او جسم و اموال و سرزمین انسانها را طلب نمیکرد و نیز شهوت تصرف و پیروزی و رهبری نداشت. او را با گوهر انسانها سر و کارش بود و خرد و دانش و آوای سروش درونشان. " ... بشود که بدستیاری فرمانروایان خوب، آسیب و کشتار بند آید و آرامش به خانه ها و آبادیها در آید و آزار ناپدید گردد. آن کس از همه والاتر است که راه کشتن را می بندد، بشود که چنین کاری هر چه زودتر انجام گیرد." (سرود هفدهم، بند ۸) ۴- هم از این رو بود که ادعای معجزه ایش نبود و نه حتا پیغنبریش. او نوازنده ای چیره دست و انسانی فرهیخته، فیلسوف و مسلط به علوم و دانش زمانه خویشش بود. او را خدا نازل نکرده بود، و زنجیر رسولی هیچ موجود خارج از انسانیش بر قامت او تاب ایستادگی نداشت. او خود را پیام آور نیک سرشتی و خردورزی میدانست و انسانها را بدهکار خویش نمی شناخت. پس نیازش به معجزه، ایجاد رعب و وحشت و بکارگیری ترفندهای پیغنبرگونه برای نسق گیری از مردم نبود. خدای او دانش بود و آفریده ی جان و خرد و نه رب النوع دیوانه سری که در عین آگاهی به ثانیه ثانیه ی زندگی مخلوقاتش باز هم آنان را مورد آزمایش قرار میدهد، تا اینکه بالاخره در روز رستاخیز بخش عظیمی از ایشان را به سزای گناهانشان برساند و دمار از روزگارشان در آورد. " منم آن نیایشگر راستین که از راه راستی و با بهترین دانش و بینش خود، تو را در می یابم و با این اندیشه در سر، می خواهم رایزن و راهنمایی برای مردم آباد باشم. پس، ای خدای دانا، می خواهم تو را ببینم و با تو همسخن بشوم." (سرود ششم، بند ۶) ۵- خدای او از راه تقیّد و تقلید فکری و تمکین به اوامری که با خرد انسانی هر فرد سازگاری ندارند، به جان راه نمی یابد. او با سرودها و آهنگهای دلنشین از پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیک سخن گفت و مردم را دعوت به پیکار نیک نمود. این کارزار هم فردی است و هم گروهی. او انسانها را فرا میخواند تا پرسنده باشند و به خویشتن خویش نقب زنند تا با خداوند جان و خرد عجین شوند. او از آنان میخواهد تا بر ضد دروغ کاران و ددمنشان ایستادگی کنند، انجمن زنند و به پیکاری جهانی برای بهزیستی همگانی دست یازنند: "...چه کسی با آرامش افزاینده همگام است؟ چه کسی خود را از راه منش نیک سزاوار انجمن مغان، سازمان دوستی جهانی، میداند؟" (سرود ۱۶ بند ۱۱) ۶- در هیچ کجای سرودهای پاک او هیچگونه تلاشی برای نوشتن دستورالعمل زندگی برای انسانها وجود ندارد. زیرا که او فرهیخته و آینده نگر بود و پویایی و پیچیدگی زندگی و دانش پیشرونده را میفهمید. هدف اومچ گیری، کنترل و تعقیب انسانها تا ابدالدهر نبود. او برای انسان ارزش والایی قایل بود و خردمندانه هرگز بخود اجازه نمیداد انسان را تحقیر کرده برایش نسخه ی چگونه زیستن بنویسد. او بیش از ۷۰ سال زیست و به اندازه ی کافی امکانات مادی و زمان در اختیار داشت تا صدها و هزاران صفحه شریعت سیاه کند و با انسانها همچون گوسفندان سرگردانی رفتار نماید. اما او آگاهانه به همین هفده سرود پاک خویش (گاتها) بسنده کرد. دینداری او بازی قدرت او نبود. او به خدا و بنابراین به انسان یعنی پرتو اهورایی عشق می ورزید و خود را برتر و جدا از دیگران نمیدید. ۷- خدای زرتشت مرد نبود. به همین دلیل است که حتا درجامعه ی مرد سالار آنروز زن در اندیشه ی زرتشت صغیر و ذلیل نشد. و نه وسیله ی ارضائ شهوتهای برتری جویی و جنسی مردان آن خدا. زن انسان بود؛ پس خدا به یکسان در جان وخرد او جای داشت. او "جایگاه ویژه ای" نداشت. او برده و کنیز مرد و فرزندان وی شمرده نمیشد. بهنگام نیایش هم آوا با زرتشت و دیگر یاران به سرود خوانی می پرداخت و دوشادوش مرد در کارهای روزمره ی زندگی شرکت میجست. غیر از این نیز بایسته و شایسته ی انسان اندیشه ورز و خردگرا نبود؛ روی سخن زرتشت انسان بود و نه مردان. اندیشه ی او بسی والاتر از آن بود که بر مرکب جنسیت نشسته از آن رکاب گیرد. او دکانی نداشت ونه کالایی که اهدای آن بکارجذب سیاهی لشکرش آید. ۸- زرتشت از اولین قربانیان نامدار آخوندها و موبدانی بود که به نام او سکه زدند و مضون پیام های پاک او را در زیر خروارها دستورالعمل و چون وچراهای روزافزون دفن گردانیدند. دم و دستگاه و جلال و جبروت و بساطی که به نام او به راه افتاد، سرانجامی جز ازهم پاشیدگی نداشت. دست و پا کردن مقوله های جهنم و بهشت و فرشته و ... بالهای تنومند اندیشه های او را در هم شکست و آیین او را تا سطح مذهبی شرعی، تقلیدی و اجباری پایین آورد وآنها را بی مایه و ارزش ساخت. ۹- دیگر گرایی وانساندوستی که در تمامی دهلیزهای کوچک و بزرگ گاتها موج میزند، از کار افتاد و خشکه مقدسی مد روز شد و کارو کاسبی آخوندها رونق فراوان یافت. سراندیشه ی " سازمان دوستی جهانی" جایش را به کشورگشایی هایی گاه به بهانه یا انگیزه ی گسترش آیین زرتشت سپرد. و بدین سان آخرین بقایای دین پیدایشی ایرانیان همچون نمادی فرهنگی جایش را به مذهبی واگذار کرد که تا به امروز انسان ایرانی را از خود بیگانه و تهی ساخته است. ۱۰- از همین جاست که آیین زرتشت، بر خلاف مذهبهای ابراهیمی، برای تداوم بقا نیازش به بازگشت به نخستین اندیشه های نیک زرتشت می آید تا آن اندیشه های انساندوستانه همچون ققنوسی از پس و میان چندین هزار سال آتش وخاکستر نابخردگرایی و از خود بیگانگی در آمده، بال گشوده تا بندهای تحجر فکری و تلقینهای ضد انسانی را از هم بگسلد. شایستگی این یکی بازگشت به چشمه ها ی اصلی خویش است و بایستگی آن دیگران گریز ازآن متون. هر چه آن مذهبها نیازشان برای زنده ماندن و حفظ آبرو در برابر جهانیان و انسان آزاده ی امروز به روزآمد شدن از طریق توجیه و تحریف، متجدد ساختن، دستچین کردن، نادیده گرفتن و گاه بریدن برخی افاضات سخیف ضد بشری متون مقدس بجا مانده از پیغنبرانشان می آید، باورهای اندیشه انگیز و درون نگر ایرانی را تنها میتوان از راه یافتن و دریافتنشان بکار گرفت. باشد که ایرانی به خردگرایی و اندیشه ورزی فرهنگی خویش بازگردد. پاینده ایران خدا در کیش زرتشتی درباره خدا در کیش زرتشتی سخن بسیار گفته شده و میشود گروهی معلوم الحال از راه گژاندیشی و نادانی می گویند ایرانیان باستان که منظور زرتشتیان است آتش پرست بودند و اتش را خدا میدانستند.گروهی نیز مدعی میشوند که ایرانیان به دو خدا باور داشتند یکی اهورامزدا خدای نیکی و دیگری اهریمن خدای بدی. برخی از خاورشناسان باختر زمین در پژوهشهای خود آماج ویژه ای را دنبال می کنند و ان اماج این است که نشان دهند که همه چیز برخاسته از تورات است و همه فرهنگهای جهان در مقابل تورات هیچ و پوچ است و تورات پیش اهنگ فرهنگ بشری است با پیگیری اینگونه اماج است که این گونه پژوهش گران نه تنها در مورد اوستا و فرهنگ ایران بلکه در مورد هرچیزی که مربوط به فرهنگی جز فرهنگ تورات باشد راه کژروی میپویند و با دگرگون ساختن مفاهیم کتابهای دینی و کهن سایر ملل هدف خویش را براورده میسازند بر پژوهندگان ایران زمین است که با دوری از این گونه لغزشهای که ره اورد تورات محوران (بواقع ادیان سه گانه سامی) است راه راستی را درپیش گیرند و حقیقت این اندیشه را برای مردمان بیان کنند که این خود رسالت اشو زرتشت بود بیان راستی برای بهترین راستی؟! فرهنگ زرتشتی به خدای یکتا که هستی بخش بزرگ داناست باور دارد و جز این چیزی در فرهنگ زرتشتی نیست و زرتشتیان جز این باوری ندارند.26 سال است که یک روند مشخص سعی در تخریب چهره زرتشتیان در درون ایران دارد و در این راه با ترویج دروغ ها و ایراد تحمت های مختلف به جامعه بهدینان سعی در تخریب برنامه ریزی شده چهره این جامعه رنج کشیده دارند.جامعه ای که در پس طوفان سیاه حمله تازیان و کشتارهای چنگیز گونه حکام صفوی و تند روی های اسلامیست های افراطی توانسته موجودیت خود را حفظ کند. هیچ کس به اندازه خود اشو زرتشت نمیتواند توصیف ماهیت مینوی اهورامزدا را بنماید. اینک چند سروده: پس زرتشت گفت:ای اهورامزدای پاک مرا از نام برترین خودت که بزرگترین، بهترین،زیباترین ،کارسازترین،پیروزگرترین،درمان بخش ترین و برای راندن مردم بدمنش کاراترین است اگاه ساز تا با یاری ان بر همه مردمان بدمنش و بدکار و بدکردار چیره شوم و از انان گزندی بمن نرسد. پروردگار اهورامزدا فرمود:ای اشو زرشت. نخستین نام من پژوهندنی است، دومین نام من گرداورنده است،سوم افزایینده و چهارم راستی و پاکی بهترین،پنجم افریدگار همه پاکی ها و نیکی ها،ششم خرد،هفتم خردمند،هشتم دانش، نهم دانشمند،دهم پاک کننده،یازدهم پاک،دوازدهم هستی بخش،سیزدهم سودمند تر، چهاردهم دشمن بدیها،پانزدهم توانا، شانزدهم پاداش دهنده، هفدهم نگهبان،هجدهم درمان بخش،نوزدهم دادار،بیستم مزدا نام من است. ای زرتشت مرا بستای،به روز و به شب،که من اهورامزدا هستم برای نگهداری و شادمانی تو خواهم امد. برای نگهداری و شادمانی تو سروش پاک خواهد امد. برای نگهداری و شادی تو خواهد امد ابها و گیاهان و فرورهای پاک. ای زرتشت اگر بخواهی بر مردمان بدمنش و ستمگران و کوردلان و کردلان راهزنان دوپا و فریبکاران و گرگان چهارپا و دوپا وانبوه دشمنان راستی با انبوهی از درفشهای برافراشته و درفشهای خونین برافراخته پیروز شوی پس این نامها را بیاد بسپار و به روز و شب فراخوان. منم پاسبان، منم دادار و پروردگار، منم دانا و منم مینو و سودرسان،تندرستی بخش ترین نام من است،اتوربان نام است،مه اتوربان نام است،اهورا نام من است،مزدا نام من است،اشو نام من است،اشوترین نام من است،فرهمند نام من است،بینا نام من است،بینا ترین نام من است،بیناترین نام من است،درونگر نام من است درونگرترین نام من است،نگهبان نام من است،یاور نام من است، دادار نام من است،پروردگار نام من است،آگاه نام من است،اگاه ترین نام من است،افزاینده خوشبختی نام من است،مانتره فزاینده خوشبختی نام من است،فرمانروای توانا نام من است،نافریبکار نام من است،نافریبخور نام من است،دورکننده بد اندیشی نام من است،پیروز نام من است،سراسر پیروز نام من است،آفریدگار سراسر جهان نام من است،فروغ سراسر جهان نام من است،پر فروغ نام من است،فروغمند بخود نام من است، سودرسان نام من است سودرسان ترین نام من است، توانا نام من است،شادی بخش ترین نام من است،راستی نام من است،برفراز نام من است،فرمانروا نام من است، تیز بین نام من است،چنین است نامهای من. ای سپیتمان زرتشت اگر کسی در این جهان مادی نام مرا زمزمه کند و یا به اوای بلند بخواند ایستاده یا نشسته،بهنگام بیدار شدن و بهنگام بستن و گشودن کشتی و... بدان شخص نه در ان روز و نه در ان شب دیو خشم و کینه و سرشت بد اندیشی نمیتواند گزندی برساند و گفتار و کردار و پندار بد را در او راه نخواهد بود. بیاد نامهای من باش و از دروغگو و بد اندیش دوری جوی و از تبهکار و بدکار و گژروان دوری کن و دان که من نگهدار تو هستم همانگونه که هزار مرد یک تن را را نگهبانی نمایند. و... درود بر فرکیانی، درود بر ایران ویج،درود به خوشی و خوشبختی مزدا داده، درود بر راستی و درستی، درود بر همه افرینش راستین،(یتااهو وئیریو ، اشم وهو) میستایم اهورامزدای فروغمند پرشکوه را. (یشتها،هرمزد یشت) براستی این سروده ها چیست؟ در چه کتابی امده است و ان کتاب از ان چه کیش و ملتی است؟آیا جز این است که این سروده ها،سروده های زرتشتی است و در اوستا کتاب دینی زرتشتیان امده سخن دیگری میتوانیم بگوئیم.اگر چنین است ایا رواست که بازگفته های غرض الود دیرینه چند مغز سفلیسی انیرانی را درباره اتش پرستی و دوگانه اندیشی زرتشتیان بازگو کنیم؟ یا درست بینی و داد اندیشی بما فرمان میدهد که دست از تلغینات مشتی سامی پرست برداریم و براستی با چشم خرد امزشهای اشو زرتشت را دریابیم.بر فروهر پاک اشو زرتشت درود باد شعر از :توران شهریاری به گفتار وخشور خود راه جوی دل از تیرگی ها بدین آب شوی شاد زیوید در پناه اشا، مهر افزون
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
پاینده ایران
بدرستی می توان گفت که افسانه جابجایی آریاییان از دشت پامیر و شمال هندوستان و پراکندگی آنان در خاورمیانه واروپا فریبی بیش نیست و اروپاییان برای جلوگیری وگریز از اینکه فرزندان ایران شناخته شوند آن را ساخته و پرداخته اند برهان بر این گفته بسیاراست1ـ مردم امروزه دشت پامیر هیچگونه مانندگی اندام و چهره با آریاییان اروپا خاورمیانه ندارند و بیشتر به مردم خاور آسیا مانند هستند که دیدگان کج وتنگ و گونه های پهن دارند 2ـ اگر بگوییم که این افسانه درست است باید بپرسیم که اگر ، ایلی ، یا خانواده ای بهربهانه و برهان ازجایی کنده شده و به جای دیگر کوچ می کنند ، باید چپ و راست و بالا و پایین سرزمین خود را شناسایی کرده ، آنجا که سرسبزتر و بارورتر است برای ماندن و نشستن برگزینند ، آنجا که برای کشت وکار و برداشت بهتر است درشمال و خاور پامیر و هندوستان پهنه ی گسترده و بارور و خرم چین و هندوچین رامی توان دید که آبادتر از بخشهای باختریست که آریاییان بدانجا کوچ کرده اند. پرسش این است : چرا آریاییان به سوی چین، و هندوچین نرفتند و به سوی باختر به راه افتادند برای این پرسش پاسخ درستی هست چون آریاییان از دشت پامیر کوچ را آغاز نکردند و از آنجا (گفته خواهد شد) که به راه افتادند به چپ و راست و بالا و پایین پراکنده شدند 3 ـ هیچگونه نشانه ای که کوچ را از نیمروز (خاور) نشانه و برهان باشد در دست نیست و اگر هست درباره ی آنها به نادرست داوری شده است بیشتر در این باره میگویم: در چند سال گذشته آنچه درکناره ی رودخانه سن از زیر زمین بیرون آورده شده نشان می دهد که « گل » ها که خانواده ای آریایی هستند 7000 سال پیش در آنجا شهرنشین بوده و می زیسته اند این تپه از نژاد آریا هنوز به این نام خوانده می شوند و کهن ترین یافته ای که در ایران از زیر خاک به دست آمده است نیز به 7000 سال پیش می رسد .نادرست است بگوییم که آریاییان 7000 سال پیش هم در ایران و هم درکناره رودخانه سن میزیسته اند . اگر آریاییان از خاور به راه افتادند اول در ایران و اندک اندک پس از گذر هزاران سال درکرانه پایانی اروپانشیمن گرفته اند (شاید7000). بنابراین کوچ آریاییان در زمانی بسیاردورتر شاید20ـ15 هزار سال پیش آغاز گردیده است و ما هیچگونه یافته زیرزمینی از آن زمان به دست نیاورده ایم . زمان 15ـ20 هزارسال پیش باپایان دوره یخبندان زمین نیز هم آهنگ است. چنانکه می دانیم درزمانی نزدیک 15ـ20 هزارسال پیش سراسر بخش شمالی گوی زمین را سرما و یخبندان فرا گرفته بوده و بجز کرانه های بالایی دریای هند و عمان که بیشتر بوده ماندگاری زیستن و تکامل گونه ی انسان را یاوری می کرده دیگر سرزمینها شایستگی کمتری برای زندگانی داشته اند. بنابراین بهتر است بگوییم که آرینها با دگرگونی آب و هوا و بهتر شدن زمین برای زیستن و فزونی یافتن شمار انسانها و کمبود جا در زمانهای بسیار دور و دراز به چهارسوی خود کوچ کرده اند ، باز پرسش اینست ، ازکجا ؟ زیرا گفتیم که نشستگان دشت پامیر به سوی شمال و خاور نرفته اند . بسیار به اندیشه نزدیک است که آریاییان که نام خود را به سرزمینشان نیز (ایران) داده اند در 15ـ20 هزارسال پیش که آب و هوای زمین گرمتر شده و شایستگی بیشتر برای زیستن یافته است از ایران به چهارسوی خود کوچیده اند ، ازخاور به سوی هندوستان ، ازشمال به سوی روسیه امروز و قفقازستان ، سپس به سوی اروپا و ازباختر به سوی بین النهرین و بالکان و یونان و از جنوب دریا هم نتوانسته است از جنبش و کوچ آنان جلوگیرد زیرا همکنون نشانه های زبان ایرانیان کهن در زبان بومی مردم « شیسل » دیده و شناخته میشود. پس این درست است که در 15ـ20 هزار سال پیش آریاییان از ایران برای یافتن جایگاه زیست بهتر به جنبش درآمده و هرخانواده ای به سویی که به آن دسترسی داشته کوچیده اند ، واژه (زمین لاد) امروزه نیز درزبان یونانی کاربرد دارد و به گوش میخورد این واژه همان زمین و سرزمین را به اندیشه و یاد می آورد که بخش (زمین) آن در خاور و بخش (لاد) یا (لند) در باختر جایگزین سرزمین و کشور شده است. به زبان دیگر ((ایرلند)) همان ایران زمین است، و زیباست اگر بدانید که بخشی از مردم آنجا خود را مانند خانواده ی « گیل » می دانند که همان « گیلک » ها هستند که در شمال ایران هم زندگی میکنند بنابراین از سرزمین ایران، نژاد آریایی کوچ کرده و زبان خود را درشمال آسیا و خاورمیانه و هندوستان و اروپا پراکنده است و از آن زبان مادر است که گویشهای آریایی امروز پدید آمده و در سراسر جهان ساخته و پرداخته شده اند.
پاینده ایران

چرا از خدمات رضاشاه تقدیر می کنیم؟؟
- منوچهر یزدی پاینده ایران
ای روح بزرگ و پاک زرتشت
وی فره تابناک زرتشت
ای آینه ی فروغ دادار
از نور و فروغ عشق سرشار
خیره است جهان به گات هایت
کز عرش خدا رسد صدایت
بس قرن و هزاره ها به دوران
آیین تو بود پرتو افشان
گفتار تو اوج استواری
پیغام تو راه رستگاری
آیین تو منطق است و بینش
انسان بود اوج آفرینش
| Design By : Night Skin |



